برمیگردم ایشالا
من زنی هستم که عمیق نگاه میکنم. من زنی هستم که هرگز دلم نمیخواسته عشق را در پستوی خانه نهان کنم. من زنی هستم که همیشه سعی کردم خانه ام مرتب باشد اما هیچوقت مثل یک کلفت پوست خانه را با انواع تمییز کننده ها نکنده ام. من زنی هستم که برای تک تک روابطم مشورت ومطالعه میکنم . من سالهاست در مورد فلسفه زایش وپرورش یک نطفه در رحم یک زن فکر میکنم. من نمیخواهم فرزندی داشته باشم. بارها و بارها با بزرگترهابحث کرده ام با اساتیدم بحث کرده ام ولی من به نتایج خوبی نرسیده ام. من ماه هاست دارم روی روابطم با همه کار میکنم اما نمیتوانم کارهایی که برخی از اعضای خانواده همسرم کرده اند را فراموش کنم. من بعضی از کارهای همسرم را هم نمیتوانم فراموش کنم. من اشتباهات خودم را هم نمیتوانم فراموش کنم. من نمیتوانم نمی توانم فرزندی از ژنتیک این خانواده را بپذیرم. من حتی حالت چهره شان را دوست ندارم. من زیست خوانده ام. من میدانم که ژن غالب ژن مردانه است. من از ژن مردانه بیزارم.....
من نمیخواهم بچه دار شوم. نمی دانم چرا مادر شوهرم تازگی ها انقدر به این نطفه نبسته شده علاقه پیدا کرده. من از این همه دخالت بیجا بیزارم. از اینکه نسل این خانواده را پایدار کنم بیزارم.
من نمیخواهم فرزندی داشته باشم. چرا شوهرم راتحریک به پدر شدن میکنند؟ من مادر شدن را دوست ندارم. من مادر شوهر شدن را دوست ندارم . من دلم برای فرزند به دنیا نیامده ام میسوزد. میخواهم فرزندم همان بالاها بماند و مثل من و خیلی های دیگر تنزل روحانی نکند. من نمیخواهم مادر باشم حتی به قیمت جدا شدن از همسرم. چطور انقدر راحت به خاطر بچه ای که نیست مرا تهدید به طلاق می کند؟ آی زن وای بر تو اگر فقط محل پرورش نطفه مردان باشی.
من بیزارم از اینکه مادرشوهر بشم و به خاطر خودخواهیه خودم کسی را مجبور به زاد و ولد کنم.
فضای مجازیه اینترنت بسیار جالب است، تو با باز کردن یک صفحه خوشحال میشوی،ناراحت میشوی، عاشق میشوی، دعامیکنی، نفرین میکنی، ناراحت میشوی و گاهی گریه میکنی.
صفحه ها رازن ها و مردها مینویسند، من مینویسم، تو مینویسی.
من روزتاشب کارهایی میکنم که بنظر خودم خوب است و درعوض شاید کسی ازآن رفتار رنجیده خاطر شود، و تو حرفهایی میزنی که کسی را آزار میدهد اما من از آن لذت میبرم....
صفحه ای را میخوانی که زنی غمگین با هزاران اشک و عشق برای همسرش نوشته، نوشته که همسرش را عاشقانه دوست دارد و میداند که تنها مرد زندگیش زمانی را برای عشق به دیگری میگذراند. زمانی که او غذایش را با عشق برای شوهرش درست میکند مرد رویاهایش در آغوش زن دیگری است. او فقط میخواهد همانطور که او تمام قلبش و تنش و تمام عشقش را به پای عشقش میریزد مردش هم همانطور باشد. نه او و نه هیچکس دیگر توان پشت پاخوردن از هیچ شریکی را ندارد....
صفحه دیگری را باز میکنی و مردی رامیخوانی که مابین دوست داشتن و عمرتلف شده چندین ساله زنش در خانه او و عشق به زن تازه وارد دیگری مانده و نمیداند چه کند؟ او زنش را مادر فرزندانش میداند و نمیتواند به تنهایی بچه های او را بزرگ کند و میداند که همسرش عاشقانه دوستش دارد. هزاران بار دعوا کرده اند، شاید روی همسرش دست بلند کرده، شاید بهم بی حرمتی هم کرده اند اما همسرش هنوز هم در آن خانه با او، زیر یک سقف زندگی میکند چون سالهاست زیر گوش همه ما خوانده اند که این مسخره بازی ها نمک زندگی است. مرد زن تازه ای را با سن و سال کمتر و اندام موزونتر و نجواهای عاشقانه جدیدتر پیدا کرده چون همسرش سالهاست در پستوی خانه و یا هیاهوی اداره و شرکت و.... نمیتواند انقدر که میخواهد به همسرش ابراز عشق کند....
صفحه سوم را باز میکنی و زنی دیگر باافتخار از ازدواج پنهانی موقت و گاهی دائمش با مردی زن دار مینویسد. او دیوانه ان مرد جذاب است و نمیداند که چرا او باانهمه زیبایی و موقعیت، همسر اولش را انتخاب کرده؟مینویسد که عشقش در آن خانه گیر کرده وگرنه اصلا زنش را دوست ندارد. او زن اول را ملامت میکند که چرا با حضورش اجازه زندگی خوب و خوشبختی واقعی را به او و مردجذابش نمیدهد؟ نکوهشش میکند که چرا شوهرش را فقط برای خودش میخواهد؟او هم اشک میریزد و دعا میکند که روزی برسد که آن مرد فقط برای خودخودش باشد....
چه کسی درست میگوید؟ حق با کیست؟ واقعا این وسط باید به کسی از آن فحش های آبدار که بعضی ها در کامنتهایشان برایشان مینویسند داد؟ یا شاید خانه از پایبست ویران است؟ برخی مردان ایرانی حتی اگر نتوانند نام همسرشان را بخاطر بسپارند متن صیغه موقت ازدواج رابرای به گناه نیافتادن هرگز فراموش نمیکنند و این درحالیست که دراین مورد هیچ زنی حق انتخاب ندارد چون زن فرشته است و فرشته حق گناه کردن ندارد.اصلا چه معنی دارد زن شوهردار گناه کند؟ دختر که باشد که باید سرش بریده شود، زن بیوه هم که باشد که....
اصل موضوع همین زن بیوه است که از نظر بسیاری از مردان روحی در او وجود ندارد و اساسا خدا زن بیوه را افریده تا آنها راهی برای ثواب کردن بوسیله تن آنها داشته باشند. زن بیوه از نظر برخی مردان یعنی زن دوم موقت.....
من به عنوان یک زن، در این دنیای هفت میلیاردی هرگز از همسرم اینحق را نگرفته ام که بعد از ازدواج بامن در عاطفه و عشقش را گل بگیرد و یا هر زنی را دید از شر شیطان به خدا پناه ببرد اما از او وهمه شوهران عزیز میخواهم که با خودشان روراست باشند و بدانند که هوس در خانه هر انسانی را میزند. من از همسرم خواسته ام که اگر روزی حس کردی کسی رابیشتر از من دوست داری بخاطر من از عشقت نگذر اما بگو تا من نمانم. ولی چرا مردان ما تمایل شدیدی به گیر کردن بین دو نفر دارند نمیدانم...........
من اگه مادر شوهر بشم قبل از اینکه صیغه محکم ازدواج بین پسرم و عروسم خوانده شود به پسرم خواهم گفت که غریزه در وجود همه انسانهاست چه بسا در زن بسیار بیشتر از تو، پس اگر زمانی رسید که هوست را بادیگری ارضا کردی اسمش را اشتباه بگذار نه حق. اشتباه را تکرار نکن اشتباه را فریاد نزن اشتباهت را فقط به خدا بگو که اگر به بقیه هم بگویی انها را برای ان اشتباه مشتاق و مشتاق تر میکنی.
من به پسرم خواهم گفت زن الماس خانه توست نه وسیله راحتی و سیر کردن تو.زن هم درست مثل تو ست...درست مثل تو....
همکاری داشتم که هنوزم باایشون در ارتباط هستیم و خیلی خیلی جاها کمکم میکنه و مث برادر بزرگترم دوستش دارم. ایشون هم همیشه به ما(من و همسرم) محبت داره و باهامون صحبت میکنه . انسان بسیار بسیار خاص با سرنوشتی که شاید اگه کس دیگه ای داشت با سر به زمین میخورد ولی او با ایمانی قوی و روحی بلند در مقابل همه سختی ها فقط شکر خدا میگه.
مادر این آقا رو هم میشناسم زنی بسیاربسیار مهربونه از اون خانومایی که دلت میخواد بشینی پیشش فقط به صورت مهربونش نگاه کنی.
همسر این آقا در شرایطی که ایشون عاشقش بوده و یک فرزند داشتن و با وجود اطمینان شوهرش که تمام مال و اموالشو به نامش کرده بودهُ نه تنها همه دارونداراونو.که کم هم نبوده و حاصل زحمات بیست ساله یک مهندس قهاربوده. بالا میکشه بلکه در کمال بیمهری میره و مهریه شو میذاره اجرا. در شرایطی که شوهرش دیگه آه در بساط نداشته.
هنوزم ماه به ماه داره مهریه از این آقا میگیره.
خیلی وقته دارم فکر میکنم این خانوم چش بوده و چرا اینکارو کرده؟ شوهر سابقش که میگه او انسان بسیار خوبیه فقط بیماریه مال اندوزی داره.
من اگه مادرشوهر بشم و چنین عروسی نصیبم بشه.ایشالا نصیب هیچکس نشه. خودم هیچی ولی غم و غصه بچمو واقعا نمیتونم تحمل کنم مگر اینکه ازحالا رو خودم کار کنم تا به بلوغ فکری و تعالی روح این خانومو پسرشون برسم.
خبرمهم:مادرشوهرم نیستش و ما فردا میزبان خواهروبرادرم و مادروپدرم هستیم
به مادرشوهرم نگیدا![]()
پی نوشت:اینجاروکه یادتونه؟خودم رفتم یه کوچیک خریدم. مادرشوهرم رفته دوباره خریده میگه میخوام کم و کسری های خونتونو واستون بخرم
به شوهرم میگم مامانت کادو هم میخواد بده باید یه کنایه ای به مامان من بزنه.آخه من دوتا هونگ توی خونم میخوام چیکار آخه مسلمون؟؟؟؟؟؟؟؟
مامانم اومده خونمون مادرشوهرمم اومد یه دو ساعتی نشست پیشش و یکساعت و نیمشو متلک گفت. بعد اومده بره میگه: ایشالا جشن پسر زائون عروسم گوسفند میکشیم
من: اگه دختر باشه مرغ میکشین؟
مادرشوهر با تشر توام با ضایع شدن: از این حرفا نزنا دختر برکت خونس< نیم ساعت دیگه هم راجع به دختر صحبت کرد.
بارها و بارها دختر زا بودن جاریمو به اون ربط داده و پسر دار شدن اون یکی جاریمو حاصل ژن توانای پسرش دونسته. اعتقاد راسخ دیگه ای هم که داره اینه که ما به هیچ وجه نازایی در فامیلمون نداریم ینی کلا اینا همه چیشون بیسته بیسته و بقیه مشکل دارن. فکر کنم اگه مردی توی فامیلشون سرطان پرو*ست*ات هم بگیره هرطوری شده به خونواده زنش ربطش میدن.
من اگه مادرشوهر بشم در حکمت و تقدیر الهی در مورد جنسیت بچه های عروسم هیچ اظهارنظری نمیکنم. چن تا خونواده دور و برتون میشناسید که با نذر و نیاز صاحب پسر و در موارد اندکی دختر شدن و بعد از چن وقت اون بچه رو یااز دست دادن و یا ناخلف دراومده؟ منکه خیلی دیدم و بهمین خاطر از خدا میخوام به هر بنده ای که صلاح میدونه و فرزند عطا میکنهُ باهر جنسیتی که خودش مقدر کردهُ سالم و صالح عطا کنه.
توضیح واضحات: من حامله نیستم![]()
یه سول مهم: گلشیفته فراهانی چراهیچوقت موهاشو سشواری اتویی شونه ای چیزی... نمیزنه؟
ادم هروقت میبینتش( چه با لباس چه بی لباس) توجهش اول به موهای ژولیده پولیدش جلب میشه.
دیگه سوالی ندارم![]()
GOLDEN GLOBE GOES TO: A SEPARATION FROM
عاشق اصغر فرهادی هستم وقتی مقتدرانه به دنیا گفت که مردم کشور من عاشق صلح هستند.
آقای فرهادی صدهاهزاربار ازت ممنونم که بعد از سالها کسی مثل منو به سینما کشوندی و فیلمی درخور شخصیت یک ایرانی نشانم دادی. ممنونم ازت که در فیلمت احترام به سالخوردگان رو بمن یاد دادی، هرگز این دیالوگ پیمان معادی رو فراموش نمیکنم ( در جواب لیلاحاتمی که گفت پدرت که آلزایمر داره نمیفهمه که تو پسرشی... ) که گفت: من که میفهمم پسرشم!
آقای فرهادی ازت ممنونم که استیج مراسم گلدن گلاب رو برای لحظاتی با نام ایران معطر کردی.
ممنونم ازت که باعث شدی تمام بزرگان سینمای دنیا نام ایران رو بی هیچ تفکر سیاصی پیش خودشون تکرار کنند.
*خنده ام میگیره از انتقادات مسخره ای که عده اندکی از هم میهنانم به اصغر فرهادی و پیمان معادی کردن، بابا تو رو خدا اول فکر کنید بعد قضاوت![]()
*هرچقدر از فرهادی ممنونم از مخابرات شاکی ام با این وضع اینترنت![]()
پی نوشت: بچه ها لینک این نقل قول رو نتونستم باز کنم فقط اینجا میذارمش تا بخونین چی بگم والله؟؟
کارگردان سريال حضرت يوسف گفت: جایزه گرفتن جدایی نادر از سیمین را برای ایران افتخار نمی دانم و معتقدم فرهادی یک فیلم متضاد با اعتقادات مردم وفرهنگ ایرانی ساخته است. به گزارش اوج نیوز، فرج الله سلحشور درباره جايزه گرفتن فيلم جدايي نادر از سيمين در گلدن گلوب اظهار داشت: جدایی نادر از سیمین یک فیلم در ضدیت اعتقادات مردم و توهین به فرهنگ وخانواده در ایران است و برای همین نمیتوان گفت این فیلم برای ایران وما افتخار آورده است. وی ادامه داد: مثلا اگر کسی دزد خوبی باشد و بانکی را بزند و بعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند و یا اگر دکتری متخصص تولید قرص های روانگردان باشد و جایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟
وی افزود: جدایی نادر از سیمین به همراه تایید کنندگان آن برای ارسالش به اسکار به کشور واسلام خیانت کرده اند و به نظر من و تمام ولایتمداران جایزه گلدن کلوب جدایی نادر از سیمین هیچ افتخاری برای کشور و ملت ما نیست بلکه یک خیانت بزرگ در حق ملت است.
درست یادم نیست که سریال در پناه تو رو کی میداد ولی من بچه بودم و یادمه که اثر تربیتیش فقط مقنعه و چادر و کیف دانشجوییه مریم بود و مدل موی رامین.
اما الان که دارم تکرارشو میبینم میبینم چقدر حرفها و کارها و حتی لحن صدای مادر رامین برام آشناست. چقدر عذاب میکشم وقتی با هر دیالوگش بغض گلومو میگیره..... حتی دانشگاه محل تحصیل مریم و رامین هم برام آشناست و با دیدنش لبخند تلخی روی صورتم میشینه و ناخودآگاه آه سردی میکشم( اینم یکی دیگه از خواص کشور ماست که به جای افتخار کردن به خودت باید حسرت بخوری)
وقتی مریم شب توی خونه از تنهایی کلافه شده بود و خوابش نمیبردُیاد شبهایی افتادم که نمیتونستم حتی به پدرو مادرم پناه ببرم، وقتی با ساکش جلوی در خونه پدرش وایساده بود و نمیدونست چی باید بگه یاد وقتایی افتادم که مادرم میگفت چی شده ومن نمیدونستم چی باید بگم، وقتی از حقش دفاع کرد و شد چش سفید یاد وقتی افتادم که در برابر هزار حرف چرند تنها یه جواب دادم و همه ریختن سرم که فحاشی میکنی! و شدم اراذل و اوباش خونوادشون... وقتی پدر مریم رفت دم درخونه مادر رامین و اون گفت شما بلد نبودین دختر تربیت کنید: من میتونم بفهمم وقتی یه عمر دخترتو لای پر قو بزرگ کنی و دختری داشته باشی که لایق خیلی چیزهاست و همیشه روی پای خودشه و با پشتکار درس میخونه و همه براش احترام قائلن چه سخته که یه آدم دروغگو بهش تهمت بزنه و بهش بی احترامی کنه.
ولی لااقل مادر رامین انقدر عادل بود که بگه رامین لایق این زن نبود.
نه ...... هرگز دلم نمیخواد اگه مادرشوهر بشم چنین مادر شوهرایی بشم.مادرشوهرایی که حتی بعد از گذشت سالیان دراز هم زخم دلت با یاد حرفاشون درد میگیره و میسوزه....
یه بار مادرشوهرم داشت صحبت میکرد وسط حرفاش یه نصیحت حکیمانه هم بمن گفت:
مثلا اگه من بتو چیزی گفتم یا یه حرف زوری زدم تو باید خشم خودتو فرو ببری و عصبانی نشی.
من و همسرم از خنده روده بر شدیم.![]()
شاید اگه مادرشوهر بشم اینو واسه عروسم تعریف کنم آخه اصن تو نصیحتای حکیمانش نگفت که چه لزومی داره اون بمن زور بگه که منو ناراحت کنه... ینی مادرشوهر دارم هزارتا![]()
* این بقول حاج آقا سونامیه رمز رو هم باور کنید نمیدونم کی برمیدارم آخه سرعت اینترنتم کمه.![]()
**یلداتون مبارک![]()
سلام دوستای عزیزم بابت تاخیرم بسیار عذر میخوام یه تغییر ناگهانی در شرایطم ایجاد شد که کاملا دسترسیم به شما رو از دست دادم معذرت میخوام که کامنتارو بدون جواب تایید کردم انشاالله خیلی زود شرایط به حالت عادی برمیگرده. مشکلم کاملا کاری بوده و اصلا خانوادگی نیست ولی خب کلا شرایطم رو تحت تاثیر قرار داد. محتاج دعای همه دوستان هستم دعا کنید در کارجدیدی که دارم شروع میکنم لطف خداوند شامل حالم بشه و موفق بشم.
ممنون از همه دوستانی که نگران حالم بودن.
حدود سه سال پیش یه سری کلاس آموزشی بود که توش شرکت میکردم. بااینکه جزو سه نفر اول اون مجموعه شناخته شدم ولی کلاً فایده ای بحالم نداشت. توی اون کلاس یه زن جوونی بود که از نوع آرایش کردنش میشد فهمید تازه عروسه(البته هیچکس این موضوع رو از ظاهر من یکی نمیتونست بخونه
) موهای رنگ و مش شده داشت و شالهای رنگارنگ میپوشید و بسیار زبل خانوم بود. یه بار از این شالهای نخی که اشعار مولانا روش نوشته شده پوشیده بود، چون نزدیک محرم بود یکی از بچه ها ازش پرسید: شالت مال امام حسینه؟( آخه خط شکسته نستعلیق این مدل شالها شبیه باز این چه شورش است و... شعرهاییه که محرم روی درودیوار مینویسن) برگشت چپ چپ نگاش کرد و گفت: نه بابا حسین کیه مولاناست ![]()
چندماه بعد واسه یه کاری رفتم یه آژانس هواپیمایی که جو و مکان قرارگرفتنش کاملاً مذهبی بود اونقدر که تمام پرسنلش تمام روز چادر سرشون بود و در و دیوارش پر از عکسای کربلا و سوریه ومکه بود، وقتی رفتم جلوی کانتر مورد نظرم نشستم ۱۰تا شاخ درآوردم، همون زن جوون با چادر و حجاب کامل جلوم نشسته بود.![]()
قضاوتش رو به عهده خودتون میذارم ولی یه لحظه از ذهنم گذشت که این زن و امثال اون چقد موقع ازدواج دقل بازی درمیارن و خودشونو یه آدم دیگه جامیزنن....![]()
من اگه مادرشوهربشم خیلی دوست دارم عروسم خود واقعیش باشه، حتی اگه من دوس نداشته باشم حتی اگه همه دوست نداشته باشن، دوست دارم صداقت داشته باشه و قبل و بعد از ازدواج همسرش و بقیه رو فریب نده.